در حال بارگذاري - Loading...
دکتر علی عموشاهی - سرگذشت بیمارستانهای مسیحی اصفهان

سرگذشت بیمارستانهای مسیحی اصفهان

بیمارستان مسیحی (عیسی بن مریم) با نیمه‌جان شدن بیمارستان جلفا، اسقف تامسون و دامادش دکتر کار به یاری بانو مری بِرد و انجمن کلیسای انگلیکان کلنگ بیمارستان دیگری را، بیمارستان مسیحی، در عباس‌آباد-شهناز به زمین زدند. در آغاز (۱۲۸۳خ)، بازرگانی به نام امین‌الشریعه که خانه خود را به آموزشگاه اسقف تامسون داده بود باغ جو کاری شده‌‌‌ای به بزرگی یازده هزار متر در کوی تبریزیها خرید تا وقف بیمارستان شود. در ۱۲۸۲ نیکوکارانی همچون ویلیامز از زلاند نو، اسقف ادوارد استوارت از انگلیس، علی همدانيان، حسین هراتي، اشراقي، كاشفي، محمدجعفر كازروني، اصغر ميرزا، و صارم‌الدوله از یکدیگر پیشی می‌گیرند تا بیمارستان مسیحی (Christian hospital) هر چه زودتر برپا گردد. دکتر کار که روزی با پای پیاده یا گاهی سوار بر الاغ به جلفا آمده بود اکنون خودش از بوشهر دستگاه پرتونگاری را بر بار شتر نهاده و به بیمارستان ‌می‌آورد.

اسپهان، درمان و مسیحیان

 

نمای پیشین بیمارستان مسیحی 

آیین مسیح ۴۰۰ سال پیش از اسلام به ایران راه یافت. در ۹۸۴ خورشیدی شاه عباس دوازده هزار ارمنی را به ایران کوچاند. در سال ۱۱۷۸خ مردم لندن انجمن نیکوکاری فرستادگان (میسیونرها یا مُرسلین) را پی‌ریزی نمودند تا در کشورهای واپس‌مانده آموزشگاه، درمانگاه، بیمارستان، و کلیسا بسازند. تاکنون بیش از ۶۰۰۰ آموزشگاه و 45 بیمارستان به دست این گروه ساخته شده است. در این راه مردم هلند، سوئیس، سوئد و آلمان نیز به آنان پیوستند و در کشورهایی همچون عراق، لبنان، فلسطین، اسرائیل، سودان، مصر و شهرهای یزد، شیراز، کرمان، تهران و ... دست به برپایی همتافت (مجوعه)های کالج-کلیسا-کلینیک زدند تا دلها را پذیرای مسیح کنند.

همتافتهای کالج-کلیسا-کلینیک

 

 

آموزش پرستاری 

در اسپهان بیش از دیگر شهرها کوشش انجمن فرستادگان به بار نشست. چیزی نگذشت که مدرسه گارلند (در جویباره، 1068خ)، مدرسه اسقف تامسون (کالج اصفهان، دبیرستان ادب که نخستین آموزشگاه به شیوه امروزین بوده است)، بیمارستان دکتر کار، دبیرستان دخترانه دوشیزگان (بهشت آئین به دست بانو آیدین)، کودکستان و دبستان رحمت‌آئین (به دست بانو آیزیک)، آموزشگاه نابینایان نورآئین، آموزشگاه نابینایان کریستوفل، بیمارستان مسیحی (۱۲۸۲خ)، کلیسای لوقا (1288)، آموزشگاه پرستاری، مزرعه کورش کبیر (کشاورزی-مرغداری-گاوداریِ نابینایان)، مدرسه کار (در خیابان کاوه)، کتابفروشی گلستان، گاهنامه‌ی حضور، زمین فوتبال، خوابگاه دختران (از سوی میس آیزیک)، و هتل ایران‌تور (به سرپرستی ژان مک‌داول) در گوشه گوشه این بوم سر برآوردند. شاید اگر ارمنیهای اسپهان نبودند آن خیزش فرهنگی-درمانی اینگونه بخت‌یار نمی‌شد.

 

 

دکتر توماس، که در بازگشت از روستا در برخورد ماشین کشته شد. 

در ۱۲۰۸خ یک گروه از فرستادگان امریکایی به ارومیه رفتند. در ۱۲۴۸ کشیش رابرت بروس نیز که از انگلیس راهی هند بود در اسپهان ماند تا به خشکسالی‌زدگان سال ۱۲۵۰ کمک کند. او توانست بیش از هفت هزار لیره استرلینگ و خوراک فراوان به ایران سرازیر نماید و هزاران گرسنه را از مرگ برهاند. بروس، ناصرالدین شاه را واداشت تا آزادی مذهب را به رسمیت شناسد. در ۱۲۵۸خ کشیش هُرنِلی که یک پزشک اسکاتلندی بود رهسپار اسپهان شد. او پایه‌های انجمن مسیونرها را در اسپهان کاشت و در کلیسای پولـِس که بروس آن را در کوی سنگتراشها ساخته بود به پـَراکنش آیین مسیح پرداخت.

بیمارستان جلفا

هسته‌ی نخستین بیمارستان و بیمارستان‌سازی اسپهان را باید در بخش ارمنی‌نشین شهر جستجو کرد، جلفا. پس از بازنشسته شدن هرنلی انجمن کلیساهای انگلیکان در ۱۲۷۳ یک پزشک جوان و پر جنب و جوش به نام دونالد کار (Dr. Donald Carr) را روانه جلفا نمود. دکتر کار و دوشیزه مری بـِرد (Miss. Mary Bird) دو درمانگاه در بیرون اسپهان –جلفا- گشودند که با ناسازگاری نیروهای بومی روبرو شد. سپس در جویباره که یهودی‌نشین بود درمانگاه دیگری باز کردند که آن هم بسیار زود بسته شد. آنان سرانجام توانستند دستگاه دیوانسالار کشور را پذیرای خود کنند و دکتر کار از خانه خود بیمارستانی پدید آورد. در ۱۲۷۶ نخستین بیمارستان زنانه ایران

خانه و بیمارستان دکتر کار، جلفا

به سرپرستی خانم دکتر املینا استوارت در جلفا و در یک خانه ساخته شد. سیمون خانه‌ی خود را واگذاشت تا از آن یک درمانگاه پنج تخته برپا شود. پس از سه سال شاید کم بودن کمک انجمنهای ارمنی در این سوی رودخانه، و فراهمی مسیحیان انگلیکان در آنسو، دکتر کار را به اندیشه ساخت یک بیمارستان مسیحی-ایرانی در میانه‌ی شهر انداخت. بدینسان، در سال ۱۲۸۳ بیمارستان زنان و دو سال پس از آن بیمارستان مردان از جلفا به ساختمان نوساز بیمارستان مسیحی در خیابان شهناز جابجا گردید.

بیمارستان هوسپ بغوسخانیان

 

 

بیمارستان هوسپ بغوزخانیان 

سرگذشت بیمارستان مسیحی اسپهان در سرنوشت بیمارستانهای بغوسخانیان و جلفا گره خورده است. در آن روزگار همه‌ی حکیم‌باشیها، عطاریها و ملایان در جنوب رودخانه و درون شهر به درمان می‌پرداختند که دور از دسترس ارمنیها بود. در ۱۲۷۸ ماقاکیا درونیان خلیفه‌ی کلیسای جلفا مردم را به ساخت یک بیمارستان بومی فراخواند. کمکهایی از اسپهان و هندوستان ‌رسید و در ۱۲۷۹ هارتون گریگور آبکاریان درمانگاهی در کنار کلیسای یوحنا ‌ساخت. هشت سال پس از آن در پی نرسیدن کمهای آبکاریان از هند (1287خ) درمانگاه نیمه‌بسته شد. این همان زمانیست که دکتر کار و بانو مری برد بخشهای این درمانگاه را به بیمارستان تازه‌ساز مسیحی در خیابان شهناز جابجا کردند.

 

 

هوسپ بغوزخانیان

 

در آن سالها بازرگان ارمنی دیگری به نام هوسپ بغوسخانیان که در هندوستان به دادوستد کنف سرگرم بود همه‌ی سرمایه‌ی خود را به درمانگاه می‌بخشد. م.س آقانور و جانجیکیان، داروساز، با آن سرمایه، جانی دوباره به کالبد درمانگاه ‌دمیدند. کشیش کاراپت تومیکیان پزشکانی همچون راندولف، و دونالد کار را به یاری می‌خواند. اینک جنبش نیروی تازه‌ای یافت. کلیسای وانک باغهای پیرامون خود را به پزشکان ‌سپرد تا بیمارستان بزرگ هوسپ بغوسخانیان در 29 جولای 1933 (1312خ) گشوده شود.1

 

 

اسقف تامسون، پایه‌گذار دبیرستان اسقف و بیمارستان مسیحی 

بیمارستان مسیحی (عیسی بن مریم)

 

 

شهبانو الیزابت و فرح در بازدید بیمارستان مسیحی 

دکتر کار، بنیادگذار مدرسه کار و بیمارستان مسیحی

با نیمه‌جان شدن بیمارستان جلفا، اسقف تامسون و دامادش دکتر کار به یاری بانو مری بِرد و انجمن کلیسای انگلیکان کلنگ بیمارستان دیگری را، بیمارستان مسیحی، در عباس‌آباد-شهناز به زمین زدند. در آغاز (۱۲۸۳خ)، بازرگانی به نام امین‌الشریعه که خانه خود را به آموزشگاه اسقف تامسون داده بود باغ جو کاری شده‌‌‌ای به بزرگی یازده هزار متر در کوی تبریزیها خرید تا وقف بیمارستان شود. در ۱۲۸۲ نیکوکارانی همچون ویلیامز از زلاند نو، اسقف ادوارد استوارت از انگلیس، علی همدانيان، حسین هراتي، اشراقي، كاشفي، محمدجعفر كازروني، اصغر ميرزا، و صارم‌الدوله از یکدیگر پیشی می‌گیرند تا بیمارستان مسیحی (Christian hospital)  هر چه زودتر برپا گردد. دکتر کار که روزی با پای پیاده یا گاهی سوار بر الاغ به جلفا آمده بود اکنون خودش از بوشهر دستگاه پرتونگاری را بر بار شتر نهاده و به بیمارستان ‌می‌آورد.

نخست، بیمارستان تنها دربر گیرنده بخش زنان، تالار کوچک، آشپزخانه و یک رختشورخانه ساده بود. در سوی دیگر عباس‌آباد زایشگاه کازرونی به کار بود و بخش درمان کچلی با کلاه اسرائیلی اورانیومی (رادیوتراپی) به آن افزوده شده بود. سپس زایشگاه به بیمارستان آورده شد. گروههای درمانگر بیمارستان به روستاهای مهیار، ریز، ورنامخواست و نائین نیز سرکشی می‌نمودند. در همین سرکشی‌ها دکتر توماس، سوفیا باغرامیان و شهین نیکبخت در برخورد با ماشین کشته می‌شوند.

در این رهگذر، ارنست کریستوفل ازخود گذشته‌ی دیگری بود آلمانی تبار، که برای برآورده ساختن آرزوی آشنایان خود از سوئد، سوئیس و آلمان پولهایی را برای کودکان نابینا، ناشنوا، لال و بی‌سرپرست به ایران می‌آورد. او نخست در ۱۳۰۴خ به ارومیه رفت و آموزشگاهی برای نابینایان راه ‌انداخت. سپس به اسپهان آمد تا به جنبش نیکوکاری مسیحی-مسلمان بپیوندد. برای این کار باغی در خیابان پهلوی، از حاج عبدالمحمود افیونی کرایه نمود. به زودی کارشکنی واپس‌گراها آغاز شد و بارها کوشیدند آموزشگاه را ببندند ولی ایستادگی او در این شیوه از آموزش، کریستوفل را پیش‌آهنگ ایران نمود.

 

 

ارنست کریستوفل، پیشاهنگ آموزشکده‌های نابینایان 

کریستوفل به آموزش نابینایان بسنده نکرد و  پرچم پیشگیری و درمان کوری را نیز برافراشت. او دکتر غلامحسین فروغی معاون دانشکده پزشکی آلمان را که چشم‌پزشک بود به ایران آورد. کم‌کم بنیادی که زادگاهش اسپهان بود جهانی شد و در بیش از سد (صد) کشور، نزدیک به هزار آموزشگاه و کارگاه برای روشندلان برپا نمود. کریستوفل آرامستان ارامنه اسپهان را برای همیشه غنودن برگزید گرچه بنیادش از اسپهان رخت بربست.

 

کارکنان بیمارستان مسیحی 

پزشکانی همانند دکتر گریفیس، دکتر توماس، دکتر وایلد؛ و ماماها و پرستارانی همچون میس میلز، میس برگ و میس هِن از کشورهای گوناگونی مانند انگلیس، کانادا، آلمان، و استرالیا در این بیمارستان به درمان بیماران ‌پرداخته‌اند. دکتر شافتر استاد کالج لندن دستیاران خود را به اینجا می‌آورد تا به یاری دکتر پانت و دکتر آندرانیک میناسکان آموزش ببینند.

جای پای سران در بیمارستان مسیحی

 

 

محمدرضا شاه در بازدید از بیمارستان مسیحی  

 

صدراعظم آلمان و همسرش در بازدید بیمارستان 

سرشناسان نامداری همچون ملکه مادر بریتانیا، ملکه الیزابت دوم همراه با همسرش پرنس فلیپ، فرح پهلوی (شهبانوی ایران)، محمد رضا پهلوی (پادشاه ایران)، صدر اعظم آلمان، پروفسور آرنولد توئینی (تاریخ‌نگار)، دکتر کِراگ (اسلام‌شناس)، سِرکِنت گِراب نماینده سازمان ملل، تاگور شاعر هندی، احسان یارشاطر (مدیر دانشنامه ایرانیکا) و بسیاری از سراسقفهای بزرگ جهان از این بیمارستان بازدید کرده‌اند.  ثریا اسفندیاری دومین همسر محمدرضا شاه نیز در این بیمارستان زاده شد. اسقف حسن دهقانی تفتی سراسقف اعظم خاورمیانه در اورشلیم و اسقف‌یار کاتدرال وینچستر در انگلستان یکی از گردانندگان این همتافت بوده است. نمای هنرمندانه بیمارستان در نبش عباس‌آباد به دست عیسی بهادری- بنیادگذار هنرستان هنرهای زیبا- و برنده نشان زرین نمایشگاه جهانی بروکسل و نشان دانش و هنر فرانسه ساخته شده است.

بیمارستان مسیحی در گذر زمان

با پیروزی نهضت اسلامی این بدگمانی پدید آمد که هر کس با انگلیسها در رفت و آمد است جاسوس آنهاست. گروههای انقلابی که راز سربلندی کشور را در بیرون راندن بیگانگان می‌دیدند و دل خوشی از همداستانی انگلیس و شاه نداشتند از سر دلسوزی و احساس تکلیف دست به کار درو شدند. آنها با همدستی کمیته انقلاب اسلامی گردباد مصادره‌ها را به راه انداختند.

با کشته شدن کشیش پرویز سیاح، چاقو زدن به بانو جین وادل کارمند اسقف دهقانی، و دستگیری اسقف دهقانی هراس مسیحیان را فراگرفت. هر روز گروهی به اسقف فشار می‌آوردند تا پولها و سند مالکیت بیمارستان را که وقفنامه بود بگیرند ولی اسقف نمی‌پذیرفت. ۲۱ خرداد ۱۳۵۸ گروهی از انقلابیون بیمارستان را گرفتند. آنها پرونده برخی کارکنان را نابود کرده و بی‌آنکه حق بیمه یا بیمه بیکاری و سنوات آنها را بپردازند از کار برکنارشان کردند. پزشکانی مانند شـَماس، میناسکان، پانت، درگالوست و بسیاری دیگر از بیمارستان رفتند. در تیر ماه ۱۳۵۸ استاندار، اسقف را فرامی‌خواند و در نشستی با او و دیگر انقلابیون گزارشی نوشتند که نشانگر واگذاری خودخواسته‌ی بیمارستان بود؛ ولی اسقف پای برگه می‌نویسد: «امضاء علامت حضور است نه موافقت.» در ۲۱ مرداد آموزشگاه نابینایان کریستوفل به دست انقلابیون تفنگ‌به‌دست افتاد. مهرماه اسقف دستگیر می‌شود ولی مهندس بازرگان از استاندار آزادی بی‌درنگ او را می‌خواهد. در یکم آبان ۱۳۵۸ حجت الاسلام فتح‌الله امید نجف آبادی، رئیس دادگاه انقلاب، به اسقف تفهیم می‌کند که در پی اثبات جاسوس بودن او هستند و بهتر است از ایران برود. نهم آبان  ۱۳۵۸ امید نجف آبادی پشت یک کاغذ سیگار هما حکم مصادره بیمارستان را صادر می‌کند. دلایل دادگاه برای مصادره چنین بوده است: «کشف وسایل جاسوسی در کتابخانه بیمارستان، انجام خائنانه گناه نابخشودنی امور آموزشی/پژوهشی بر روی بیماران دردمند توسط دانشجویان کم سن و سال، دست از کار کشیدن کارکنان پس از بیرون رفتن سرپرستان خارجی از کشور، ساخته شدن بیمارستان به دست ثروتمندان و مرفهینی که در این دادگاه جاسوس بودنشان ثابت شده است، دریافت 5/3 میلیون تومان کمک از بهزیستی و همین حدود هم از شهرداری، شرکت نفت، دکتر اقبال و فرح پهلوی- که نشانه وابستگی به شاه است-، به انحراف کشاندن جوانان ناآگاه مسلمان و گمراه نمودن آنان به وادی کفر همراه با اهانت به ساحت مقدس مسیح و ضدیت با اسلام، مصرف نمودن بودجه بیمارستان برای ضدیت با اسلام در حالی که بیمارستان از اتاق عمل و رختشویخانه محروم بوده است».

سه روز پس از آن گروهی دست به کار کشتار می‌شوند. یکی از چریکهای فلسطینی برای نشانه‌گیری به یاری آنها می‌آید؛ ولی از آنجا که به کار کشیشها آگاهی داشته جاسوس بودن اسقف را باور نمی‌کند و چون شنیده بود امید نجف آبادی دستور آزادی اسقف را داده، در اراده خود شُل میشود. پس ترفندی می‌زند که دور از چشم سرگروه، اسقف را از مرگ برهاند: همسر اسقف (مارگارت) را زخمی کرده و به تنهایی درون اتاق اسقف می‌پرد. گلوله‌هایی به بالش اسقف شلیک کرده و به او می‌گوید خاموش باش و از ایران بیرون برو وگرنه دیگران تو را خواهند کشت. اسقف به تندرستی جان به در می‌برد و گروه کشتار به میدان نقش جهان می‌روند تا ناشتایی را به میزبانی سرگروهشان کله پاچه بخورند. اسقف برای شرکت در کارگروه کمک به آوارگان فلسطینی به قبرس می‌رود. در همین روزها که پدر در قبرس بود پسرش (بهرام دهقانی تفتی، استاد فلسفه و اقتصاد دانشگاه دماوند) را در تهران ربودند و با چکاندن گلوله‌ای به گیجگاهش، مغزش را پوکاندند، و این در نیمروز ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۹ بود. 2

سرنوشت بنیادهای مسیحی

 

 

ملکه الیزابت و دکتر شماس (کارآزموده بیهوشی) در بازدید بیمارستان 

 

اسقف دهقانی و خانواده‌اش 

آموزشگاههای رحمت، دوشیزگان، کار، و کالج اصفهان گرفته شد و به وزارت آموزش و پرورش واگذار شدند. آموزشگاه نابینایان به بهزیستی داده شد. «بیمارستان مسیحی» به دست بنیاد مستضعفان افتاد و نام آنرا بیمارستان انقلاب اسلامی گذاشتند. بخش پرتوشناسی بیمارستان به دست سازمان تامین اجتماعی و ساختمان آزمایشگاه به دست بسیج افتاد. سپس بنیاد مستضعفان بیمارستان را به سازمان بهداری سپرد و نامش «عیسی بن مریم» شد. دانشگاه علوم پزشکی اصفهان از آن زمان تاکنون در به دوش کشیدن بار سنگین پیشرفت و آبادانی بیمارستان روسپید بیرون آمده و بیمارستان را در پهرست یادگارهای میهنی به شماره ۱۳۱۱۴ در آورده است.

پیامد بگیر و ببندها

شتاب تند رخدادها به تندی پیوندهای ایران و انگلیس را از هم گسیخت و انگلیس در شهریور ۱۳۵۹ سفارت خود را بست. به پیروی از آنها سفرای کشورهای اروپایی نیز از ایران رفتند.3 اسقف دهقانی با دادخواستی زیر عنوان تصرف عُدوانی کوشید بیمارستان را به انجمن مسیونری بازگردانـَد و پرونده آن را به دادگاه لاهه فرستاد. خانه‌ی پزشکان انگلیسی ویران گردید تا به جای آن با پول میسیونها بیمارستانی مدرن پی‌ریزی کنند. اگرچه داربست فلزی آن بیمارستان مدرن هنوز (۱۳۹۲) نیمه‌کاره رها مانده. بیمارستان با کمبود پول روبرو شد و روز به روز بدهی بیشتری بالا آورد.

پس از گذشت چند سال فرمانده کمیته‌ انقلاب اسلامی با دستور یکی از دوستانش و فتوای شرعی دوست دیگرش کشته شد4. کمیته‌های انقلاب اسلامی برچیده شد. و سرانجام آن مجتهد قاضی شرع در ۱۳۶۷ در زندان جان باخت5.

ارزش سیاسی-فرهنگی بیمارستان مسیحی

 

 

نمای هنرمندانه بیمارستان مسیحی، کار استاد عیسی بهادری 

بیمارستان مسیحی چشمه‌ای است با دو سرچشمه: ایرانی و انگلیسی؛ با آبشخوری اسلامی-مسیحی. می‌توان این توانش (پتانسیل) را در بازیافت دوباره دوستی ایران و جهان به کار بست. آنان که روزی فرجامی دیگر برای بیمارستان و کشور نوشتند اینک بایسته است تا برای پالودن (تطهیر) خویش، حقیقت را بازگویند تا کژیها واگردد. بیمارستان و دیگر بنیادهای مسیحی را به بنیادگذارانش بازگردانند یا دستِ‌کم، نامی و یادی از آنها بر سردر بیمارستان و کوی و برزن پیرامون آن برود؛ تا دوباره با همزیستی مهرآمیز همگان، چهره ایران را در چشم جهانیان از بدیها پیراسته؛ و به نیکی بیارایند. شاید بدینسان بتوان بدهیهای چندین میلیاردی آن را بازپرداخت و بیمارستان و آموزشکده‌اش را همچون دیگر همتایانش در لبنان به شاهراه جهانی شدن درآورد. پذیرش کج‌رویهای پیشین گام نخست تدبیر است برای رسیدن به میانه (اعتدال) و کلید امید است برای گشودن درها. 

     دکتر علی عموشاهی، کارآزموده هوشبری و تیمارهای ویژه 

------------------------------------------------------------

  1. تاریخچه تاسیس بیمارستان هوسپ بغوسخانیان، آرام آلچوجیان، ترجمه دکتر آندرانیک میناسکان،  ۱۹۵۶م
  2. یک چاه و دو چشمه- از تفت تا وینچستر، حسن ب دهقانی تفتی، انتشارات کتابهای سهراب، لندن: ۱۹۸۸م
  3. روابط ایران و بریتانیا، اسناد آرشیو ملی بریتانیا، ۱۹۸۰م
  4. بن‌بست، مهدی هاشمی مظهر خشونت، انتشارات سازمان اطلاعات استان اصفهان، ج 3، ص 156، 1379خ
  5. خاطرات سیاسی محمد محمدی ری شهری (وزیر اطلاعات)، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1389خ

  

 

 

 

 

 


ديدگاه هاي بيان شده براي اين مطلب

ديدگاه خود را بيان کنيد

 علی عموشاهی 1 ديدگاه