در حال بارگذاري - Loading...
دکتر علی عموشاهی - درمان به زبان پارسی

درمان به زبان پارسی

اینک بر فرزانگان این مرز و بوم است که پیاپی در زبان و دبیره‌ی خویش، سَرِه را از ناسره باز گـُشایند و گنجینه‌ی نیاکان خود را از درجاماندگی و واپس‌رفتگی بِرَهانند. مگر چه می‌شود اگر به جای هیپنوتیزم از واژه‌ی افسونگرِ "خواب‌واره"، به جای فیزیولوژی از زبانزدِ (اصطلاحِ) نـَغز و رسای "تنکارشناسی"، به جای رادیوتراپی از "پرتودرمانی"، به جای سلامت از "تندرستی" و به جای متوفی از "درگذشته" بهره بگیریم؟ آیا اگر بگوئیم "از گوشیِ همراهم پیامکی فرستادم ولی نرفت" شنیدنش گوشنوازتر و گفتنش خوش‌آوازتر نیست تا اینکه بگوئیم "از تلفن موبایلم یه مِسِیج سِند کردم امّا فِی‌ل شد؟" اگر به بیمار بگوئیم "هیچ‌گونه کـژآهنگی در نوارِ دل شما دیده نمی‌شود و به پیشاهنگ‌ساز نیاز ندارید" بهتر درمی‌یابد، یا اینکه هیچ نوع دیس‌ریتمی در ای‌کی‌جی شما مشاهده نمی‌شه و پیس‌میکر لازم نداری؟ در همان داستان نا-پارسی‌ِ بالا که کمتر کسی از آن سر در می‌آورد اگر بگوئیم "پزشکان چیره‌دستِ بیمارستان کیسه‌ی زردابه‌ی (صفرا) بیمار را به یاریِ کارافزارهای درون‌بین (اندوسکوپ) درآوردند" گزارشی خواهد شد سَخته و سُتوار، نازک و پـَروار. آری، هنوز می‌‌توان هم به پارسی گفت، و هم به پارسی نوشت. ای که داری سینه چون آئینه پاک گنجها داری تو در این آب و خاک تا جهانی خیره بر فرهنگ تُست پاسبانی از زبان آهنگ تُست

پارسی ننویسیم؟

زبان شیرین و نازِش‌خیز پارسی رسانه‌ی گفت و شنود ما با مردمان پیرامون خود- و در گذشته با جهانیان- بوده است. در سالهای دور، در بسیاری از پهنه‌ها از رود نیل گرفته تا کـُـنستانتین (قسطنطنیه در ترکیه)، و از آنجا تا جیحون و سیحون (دریاچه آرال میانِ قالپاقستان و قزاقستان) و برسد تا به هندوستان و سپس چین  و ماچین  (سین کیانگ) مردم به پارسی گـَپ و گفت می‌نموده‌اند. جای پای پارسی‌گویان را می‌توان در درازنای زمان در ایران، افغانستان، پاکستان (لاهور و پیشاور)، هندوستان (زبان دیوانی در روزگار گورکانیان و مغولها)، تاجیکستان، ازبکستان (سمرقند و بخارا)، گرجستان، ارمنستان، ترکمنستان، شامات، آبخازیا (آبخیزستان)، بنگلادش، آذربایگان، بحرین و آناتولی (بخش باختریِ ترکیه) و این روزها در کانادا، آمریکا و اسرائیل همی‌یافت. از پیشه‌وران و بازُرگانان راه ابریشم گرفته تا سخنـوَران و پزشکان، و هَتا (حتی) دیوان‌سالارانِ فرمانفرما، همه و همه بدین زبانِ دلاویز و آهنگین گفتاوردها ‌نبِشتندی و فرمایشها ‌راندندی.

به ویژه مردمان ایران، افغان و تاجیک را می توان یک هنگ (ملت) با سه سرهنگ (دولت) در شمار دانست. برآورد می‌شود که بیش از یک‌سد (یکصد) میلیون پارسی‌زبان در سراسر جهان پراکنده‌ باشد و از این روست که جمهوری ترکمنستان با همکاری جمهوری ایران دست به گردآوری آموزنامه‌ی دبیره (خط) و زبان پارسی زده است تا بتواند آنرا در جایگاه هفتمین و شاید آخرین زبان فرامرزی (بین المللی) به جهانیان بشناساند. در سال ۱۸۷۲ مسیحی در نشست پرهیختگان و زبان‌شناسان اروپایی در برلین، چهار زبان یونانی، پارسی، لاتین و سانسکریت به نام راهنما

   زبان دیوانی (رسمی)

Iran, Afghanistan, Tajikistan

   بیش از یک میلیون پارسی زبان

Uzbekistan

   میان 400هزار تا یک میلیون پارسی زبان

Turkey, Iraq

   میان سدهزار تا چهارسد هزار پارسی زبان

United Arab Emirates, United States, Qatar, Saudi Arabia, Pakistan, Israel, Bahrain, Canada, Russia, Kuwait

   میان 25هزار تا سدهزار پارسی زبان

Germany, Australia, Oman, United Kingdom, France, Syria, Sweden, Japan, Kyrgyzstan, Yemen, Kazakhstan, Netherlands

   کمتر از 25هزار پارسی زبان یا هیچ The remaining countries

 

زبان‌های آموزیک (کلاسیک) جهان برگزیده شدند. زبانی آموزیک به شمار می‌رود که یِکـُم، باستانی باشد. دُیـُم، ادبیات پُرمایه‌ای داشته باشد؛ و سِـیُم در واپسین هزاره‌ی خود دگردیسیِ اندکی کرده باشد. در هم‌اندیشیِ برلين، زبان‌شناسان پذيرفتند كه دانش ادبيک (ادبیات) پارسي در سَدِه‌های میاني پیشروتر از ادبيات ديگر کشورها بوده و ايران در آن زمان بيش از مردمان ديگر سُـراينده، نويسنده و انديشمند ‌داشته‌ است. همین پیشینه‌ی همزبانی و همسایگی‌ست که پی‌ریزیِ "باهماد (با هم بودن، اتحادیه) کشورهای ایران‌زمین" را در اندیشه‌‌ها روان ساخته است. ولی بنیانِ باهماد ایران‌زمین (همچون اتحادیه اروپا، EU) که زبان پارسی‌ست نباید خودش دچار بیماریهای گوناگونی همچون به‌هم‌ریختگیِ ساختاری، بیگانه‌زدگیِ بافتاری، چندپارگیِ آوایی، و کاستی‌های گردانشی (صرفی) ‌باشد. آنچه امروز ایرانیان با چنگ و دندان پاسداری نموده‌اند نیاز به پالایش و پیرایش بسیار دارد تا بتواند با پویایی و زایایی خود پا به پای دیگر زبانها به پیش تازد. برای افزایش توانش پارسی گریزی نیست جز زدودن آن از کژی‌ها و بستن رَه بر بیگانه‌ها. وام‌واژه‌ها (واژه‌های بیگانه) همانند یاخته‌های ریزفراگستر (میکرومتاستاتیک) چنان بر پیکره‌ی این پرنیانِ شکرین و شاهوار تاخته‌اند که اگر دیرتر بجنبیم، چنگال این چنگار (سرطان) چیزی از رود زاینده و خروشنده‌ی پارسی برجای نخواهد گذاشت و آنرا در فراموشخانه‌ی زمان فرو خواهد خُشکاند.  

اگر ایستادگی و نوآوریهای پیشینیان نبود امروزه اِستیودِنتهای ما به جای دانشگاه در یونیورسیتی یا دارالعلوم تلّمذ ‌می‌کردند، امورات شهرمان را به دست بلدیه رتق و فتق می‌‌کردیم، شکوایه‌هایمان به عدلیه تحویل می‌دادیم و عریضه‌هایمان به دارالخلافه تقدیم می‌نمودیم. مریضهایمان را با نَعش‌کِش به دارالشفاء حمل می‌کردیم تا برای زایل کردن ذبولِ طبعِ صفراوی، عُسرالبول، و ليثرغس از تنقیه‌ی لعاب بزرقطونا و طبيخ بنفشه و خوراندن شحم حنظل استعمال کـُنندی. و اگر از نَفَس مسیحا و یَدِ بَیضای اطباء حاذق آنجا علاجی حاصل نمی‌شد او را با موبایل آی‌سی‌یو به یک هاسپیتالِ مُدرن می‌ترانسفراندیم تا به دست کلینیسینهای اِکسپِرتِ آنجا با اینسترومنتهای اندوسکوپیک کُله‌سیستکتومی شدندی. شارژ دکتر را نیز به جای هَندِل در کاوِرِی‌جِ اینشورنس کمپانی‌ها به فُرم آندِر تِی‌بِل، اوت آف پاکِت می‌کردیم! شوربختانه، همین وادادگیِ تاجیکها در برابر زبان روسی به نیمه‌جان شدن پارسی در آن سرزمین انجامیده است. به یاد دارم بانویی را که از تاجیکستان آمده بود و می‌پرسید آیا مرا برای سِرجِری نـَرکـُوس می‌کنید؟ یعنی آیا برای بُرمانگری (surgery) بیهوش (narcosis) می‌نمائید؟ این همان گـزندیست که سدها سال پیش چونان بـَختک بر سر مصریان فرو افتاد و از آنجا که پردیسی‌ها (فردوسی‌ها) در آن دیار به پا نخاستند زبان و نویسه‌‌ی (حروف) هیروگلیفشان همگی بر باد رفت.

اینک بر فرزانگان این مرز و بوم است که پیاپی در زبان و دبیره‌ی خویش، سَرِه را از ناسره باز گـُشایند و گنجینه‌ی نیاکان خود را از درجاماندگی و واپس‌رفتگی بِرَهانند. مگر چه می‌شود اگر به جای هیپنوتیزم از واژه‌ی افسونگرِ "خواب‌واره"، به جای فیزیولوژی از زبانزدِ (اصطلاحِ) نـَغز و رسای "تنکارشناسی"، به جای رادیوتراپی از "پرتودرمانی"، به جای سلامت از "تندرستی" و به جای متوفی از "درگذشته" بهره بگیریم؟ آیا اگر بگوئیم "از گوشیِ همراهم پیامکی فرستادم ولی نرفت" شنیدنش گوشنوازتر و گفتنش خوش‌آوازتر نیست تا اینکه بگوئیم "از تلفن موبایلم یه مِسِیج سِند کردم امّا فِی‌ل شد؟" اگر به بیمار بگوئیم "هیچ‌گونه کـژآهنگی در نوارِ دل شما دیده نمی‌شود و به پیشاهنگ‌ساز نیاز ندارید" بهتر درمی‌یابد، یا اینکه هیچ نوع دیس‌ریتمی در ای‌کی‌جی شما مشاهده نمی‌شه و پیس‌میکر لازم نداری؟ در همان داستان نا-پارسی‌ِ بالا که کمتر کسی از آن سر در می‌آورد اگر بگوئیم "پزشکان چیره‌دستِ بیمارستان کیسه‌ی زردابه‌ی (صفرا) بیمار را به یاریِ کارافزارهای درون‌بین (اندوسکوپ) درآوردند" گزارشی خواهد شد سَخته و سُتوار، نازک و پـَروار. آری، هنوز می‌‌توان هم به پارسی گفت، و هم به پارسی نوشت.

ای که داری سینه چون آئینه پاک         گنجها داری تو در این آب و خاک

تا جهانی خیره بر فرهنگ تُست      پاسبانی از زبان آهنگ تُست

 

دکتر علی عموشاهی

کارآزموده‌ی (متخصص) هوشبری و تیمارهای ویژه(ICU)، 09131158298


ديدگاه هاي بيان شده براي اين مطلب

ديدگاه خود را بيان کنيد

 علی عموشاهی 0 ديدگاه